<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>انجمن های تخصصی زن ایرونی</title>
		<link>http://www.zaneirooni.com/</link>
		<description>انجمن های تخصصی زن ایرونی ویژه بانوان ایرانی</description>
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 08:55:23 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>http://www.zaneirooni.com/images/styles/pinklady/misc/rss.png</url>
			<title>انجمن های تخصصی زن ایرونی</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/</link>
		</image>
		<item>
			<title>دلمه سبزیجات</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4611.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 17:03:16 GMT</pubDate>
			<description>مواد اولیه : 
 
بادنجان و بادنجان دلمه‌اي از هر کدام دو عدد 
گوجه‌فرنگي درشت چهار...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>مواد اولیه :<br />
<br />
بادنجان و بادنجان دلمه‌اي از هر کدام دو عدد<br />
گوجه‌فرنگي درشت چهار عدد<br />
رب گوجه‌فرنگي سه قاشق غذاخوري<br />
گوشت چرخ‌كرده 300 گرم<br />
لپه 100 گرم<br />
سبزي دلمه (تره، جعفري، گشنيز، مرزه، ترخان، ريحان، پيازچه و نعنا) يك و نيم كيلوگرم<br />
پيازداغ چهار قاشق غذاخوري<br />
نمك، فلفل و زردچوبه و روغن به ميزان لازم<br />
برنج يك پيمانه<br />
<br />
طرز تهيه: <br />
<br />
برنج را شسته و خيس كنيد. لپه را نيم‌پز، سبزي را پس از پاك كردن و شستن خرد كرده و كمي سرخ كنيد. گوشت را به سبزي اضافه كرده و تفت دهيد، مقداري نمك، فلفل و زردچوبه بزنيد. برنج خيس‌خورده و لپه نيم‌پز را به مواد بيفزاييد. ابتدا فلفل‌ها، گوجه‌فرنگي‌ها و بادنجان‌ها را جدا و با يك قاشق كوچك خالي كرده و با مواد آماده شده درون آنها را پر كنيد و سر را مجددا روي آنها قرار داده و به وسيله خلال دندان محكم كنيد. رب گوجه‌فرنگي را كمي با روغن تفت داده، پياز داغ، نمك، فلفل و زردچوبه را به آن اضافه نموده و با يك ليوان آب مخلوط كنيد و پس از جوش آمدن دلمه‌ها را درون قابلمه حاوي سس آماده شده قرار دهيد و با حرارت ملايم به مدت چهار الي پنج ساعت بپزيد</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum20.html">دلمه و کوفته ها</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4611.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>پلو با ميگو مكزيكي</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4610.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 10:55:17 GMT</pubDate>
			<description>مواد اولیه : 
     
                           ميگو 500 گرم 
 
 كنسرو ذرت يك قوطي 
 
 فلفل دلمه‌اي يك...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="3">مواد اولیه :<br />
    <br />
                           </font><hr /><font size="3">ميگو 500 گرم<br />
<br />
</font><font size="3"> كنسرو ذرت يك قوطي<br />
<br />
</font><font size="3"> فلفل دلمه‌اي يك عدد<br />
<br />
</font><font size="3"> فلفل چيلي يك قاشق چايخوري<br />
<br />
</font><font size="3"> نمك به ميزان لازم<br />
<br />
</font><font size="3"> روغن به ميزان لازم<br />
<br />
</font><font size="3"> برنج چهار پيمانه<br />
<br />
</font><font size="3"> پياز يك عدد<br />
<br />
</font><font size="3"> سير دو حبه</font><font size="3"><br />
</font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum14.html">پلو و غذاهای نشاسته ای</category>
			<dc:creator>chakameh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4610.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>پلو سيب زميني</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4609.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 10:53:25 GMT</pubDate>
			<description>مواد اولیه : 
     
                           برنج سه پيمانه  
سيب‌زميني يك كيلوگرم  
پياز متوسط...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="3">مواد اولیه :<br />
    <br />
                           </font><hr /><font size="3">برنج سه پيمانه</font><font size="3"> <br />
سيب‌زميني يك كيلوگرم</font><font size="3"> <br />
پياز متوسط خلالي شده دو عدد</font><br />
<font size="3"> زردچوبه يك قاشق غذاخوري<br />
</font><font size="3"> نمك به ميزان لازم</font><font size="3"> فلفل به ميزان لازم</font><font size="3"> <br />
روغن به ميزان لازم</font><font size="3"><br />
</font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum14.html">پلو و غذاهای نشاسته ای</category>
			<dc:creator>chakameh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4609.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ريزو رزملو</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4608.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 10:51:39 GMT</pubDate>
			<description>مواد اولیه : 
     
                            برنج :                                                                                  ...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="4">مواد اولیه :<br />
    <br />
                           </font><hr /><font size="4"> برنج :                                                                                       چهار پيمانه</font><br />
<font size="4"> سيب سبز يا به خرد شده:                                                           دو عدد</font><font size="4"> <br />
نمك، فلفل و  روغن:                                                              به ميزان لازم<br />
</font><font size="4"> گل رز :                                                                                    يك عدد</font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum14.html">پلو و غذاهای نشاسته ای</category>
			<dc:creator>chakameh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4608.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>شطرنج عشق</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4607.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 09:59:45 GMT</pubDate>
			<description>شطرنج عشق از آناهیتا شاهپوری 
 
قسمت اول 
  
دوم دبیرستان بودم.هوای نم گرفته وبارون...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="4"><br />
شطرنج عشق از آناهیتا شاهپوری<br />
<br />
<font color="#ff0000">قسمت اول</font><br />
 <br />
دوم دبیرستان بودم.هوای نم گرفته وبارون خورده پاییزی حسابی حالم روگرفته  بود.تاازمدرسه به خونه برسم بازم لج کردن به خودم روشروع کردم.کاپشنم رو  درآوردم وگذاشتم حسابی بارون به تنم بخوره.وقتی رسیدم خونه شده بودم مثل  موش آب کشیده.مامانی(مادربزرگم)تاچ    �مش به من افتادبنای جیغ ودادش  روگذاشت:بازخل شدی دختر؟...بازچته؟چراباخودت اینجورکردی؟بدوبدوبروحموم یه  دوش آب گرم بگیر یه لباس درست وحسابی هم بپوش تامن غذات روبکشم بیارم.صدای  زنگ دربلندشد.ماندانا بودخواهرم.یه سال ازمن بزرگتره ولی خیلی عاقلترازمن  نشون میده!نمیدونم شایدم واقعا من دیوونه هستم وخودم هیچ وقت  باورنکردم!اونروزدوباره دلم تنگ شده بود...دوباره دلم مامان وبابا  رومیخواست...پی بهونه بودم تاپاچه یکی روبگیرم...ولی خوب دیگه دستم روشده  بود.همه میدونستن وقتی کارهای غیرمعقول ازم سرمیزنه...یعنی دوباره قاطی  دارم...یعنی دنبال یه چیزی میگردم تا تلافی وعقده نبودن مامان وبابا رو  روسراون چیزخالی کنم! برای همین ازوقتی دستم روشده بود دیگه کسی تواون  شرایط سربه سرم نمیذاشت.روپوش مدرسه رودرآوردم پرت کردم روپله ها بعدشم  همون جا کنارشومینه درازکشیدم روی یکی ازراحتی ها.قطره های بارون که به  شیشه میخوردن ومی رقصیدن معلوم نبودچه جادویی کردن که خیلی زودخوابم  برداصلا نفهمیدم چی شد که خوابم رفت.خوابم بردودوباره همون کابوس لعنتی  اومد سراغم...اصلا هروقت نحسی میکردم حکایت همین میشد.خوابم میبرد وبعدشم  همون کابوس...دیدن همون صحنه های آخرتصادف...جیغ مامان که بابا  روصدامیکرد.فریادماندانا ودادهای آرش وکوروش وبعد صدای بابا...وبعد خوردشدن  شیشه ومعلق خوردن ماشین توی تاریکی شب...دیدن نورچراغ ماشینها که چرخشی  دورانی برام داشتن وبعدجیغ..........جیغ کشیدم ازجا پریدم.نمیدونم کی ولی  عمه مهین وپسرش بهنام هم اومده بودن خونهءما.تمام صورتم ازاشک خیس شده  بودوجیغ می کشیدم.نمیدونم باچه سرعتی ولی مامانی طبق معمول با یه لیوان  شربت قند کنارم بود وعمه مهین بغلم کرده بود وسعی داشت آرومم کنه.بهنام اون  موقع۲۲سالش بودوسال سوم پزشکی.نشسته بودروی یکی ازمبلها وبه من نگاه  میکرد.بالاخره ساکت شدم وخیالم جمع شدکه دوباره تکرارهمون واقعه روتوخواب  دیدم.واقعه ای که موقع حادث شدنش من فقط۶سالم بود.آرش۱۵سالش/کوروش۱۲سالش  وماندانا۷ساله بود.وبعدهمون اتفاق بودکه دیگه مامان وبابا روندیدم.وقتی  مطمئن شدم خواب دیدم وهمه چی تکرارهمون اتفاق بوده تازه دوباره زدم  زیرگریه...ساکت نمیشدم.بهنام اومدجلومامانی وعمه مهین روکنارزد ونشست کنارم  روی راحتی وگفت:بسه...بلندشوبریم بیرون یه ذره هوابخور...<br />
چنددقیه بعد درحالیکه ازگریه به هق هق افتاده بودم همراه بهنام سوارماشینش شدم وازخونه رفتیم بیرون.........<br />
توی ماشین نشستم وسرم روبه پشت صندلی تکیه دادم.هنوزقطرات اشک صورتم  رونوازش میکرد.بهنام شیشه سمت من روپایین کشید تاهوای بارون خورده ومرطوب  به صورتم بخوره.آروم وبی صدا اشک می ریختم.بعدازطی مسیری بهنام ماشین  روجلوی یه رستوران پارک کردوبرگشت به سمت من وگفت:میدونم هنوزناهارنخوردی  منم ناهارنخوردم پیاده شوباهم بریم ناهاربخوریم.بازدوباره عادت لجبازیم  سربه طغیان برداشت گفتم:من ناهارنمیخورم.بهنام کمی نگاهم کردوگفت:تاتونخوری  منم نمیخورم.گفتم:نمیخورم.نفس عمیقی کشید وگفت:لجبازی نکن بیا بریم من  خیلی گرسنه هستم.جواب دادم:به جهنم...به منچه...توبروبخوربه من  چیکارداری؟لبخندی زدوباانگشت پشت لبش روخاروندوگفت:به جهنم؟؟؟کی میخوای این  عبارت زشت روکناربذاری؟پیاده شودختر...دوباره گفتم:نمیخوام.کمی نگاهم  کردبعدگفت:باتونمیشه رفتاری به غیرازخودت داشت.سوئیچ روخارج کردازماشین  پیاده شد وبه سمت من اومد درماشین روبازکرددستم روگرفت وباقاطعیت ازماشین  پیاده کرد.گرمی دستش حکایت ازاراده واقتداری داشت که تااون روزکسی دررابطه  بامن اعمال نکرده بود.ماشین روقفل کردودوباره دستم روگرفت وبه همراه خودش  به داخل رستوران برد.درست مثل اینکه دست یه دختربچهءشش ساله روگرفته منم  دنبالش میرفتم.داخل رستوران میزی روانتخاب کردونشستیم دیگه ازمن نپرسیدچی  میخورم خودش برای هردوتامون غذاسفارش داد.عطرغذاوگرسنگی صبح تا اون موقع  لجبازی روازیادم بردومشغول خوردن شدم.وقتی ازرستوران اومدیم بیرون حالم  بهترشده بودبهنام هم ازاینکه تونسته بودکاری کنه که من دراون ساعت دست  ازلجاجت بردارم صورتش ازشادی برق میزد.وقتی دوباره توماشین نشستیم قبل  ازاینکه راه بیفتیم بهنام به سمت من برگشت وگفت:آنی؟...میخوام باهات حرف  بزنم...میدونم هنوزبعد ازاین سالهانتونستی خاطره اون شب روازذهنت پاک  کنی...شایدم هیچ وقت نتونی...ولی چیزی روکه توی فاصله این سالها خودت روبهش  خودادی لجبازیه...اما لجبازی تنهامشکلت نیست...نگونه که مطمئنم اشتباه  نمیکنم...توی این سالها توخودت روتوی چهاردیواری تنهایی حبس کردی وهمون  تنهایی لجبازیتم شدت بخشیده...میدونم همیشه آرش روکنارخودت داشتی وخیلی هم  دوستش داری...ولی این یکی دوسال اخیردرگیرکارش شده کورشم که درگیردرسشه  بامانداناهم که زیاد گرم نیستی...پس تنهایی بیشترازهرچیزی داره اذیتت  میکنه...بذاردرکناراونهاکه میدونم خیلی هم دوستشون داری به خصوص آرش  رومیگم...بذارمنم درکناراونها باهات باشم...من وقتم آزادتره میتونم وقت  بیشتری برات بذارم...هروقت که بخوای بیام ودرکنارت باشم...برام حرف بزنی  وتنهانمونی...بذارتنهاییت روپرکنم...بذارباهات باشم توهم بامن بمونی  تاازاین تنهایی نجات پیداکنی باشه؟...<br />
بهنام حرف میزدومن به فکرفرورفته بودم...اون درست میگفت وچه خوب دردمن  رواحساس کرده بود ودرکم میکرد...اون راست میگفت ازوقتی آرش درگیرکاروشغلش  شده بود تنهایی داشت خفه ام میکرد وخودم غافل ازاین موضوع شده  بودم...چقدرنیازداشتم به اینکه یه برادردیگه مثل کوروش وآرش باشه تا  تنهانباشم...<br />
توی افکارخودم بودم که بهنام دستش روگذاشت روی دستم.گرمی دستش من روازافکارم خارج کرد.بهنام گفت:باشه؟...<br />
نگاهش کردم وگفتم:باشه...راست میگی...دیگه ازتنهایی میترسم...<br />
ازاون لحظه به بعدبودکه احساس میکردم برادردیگه ای هم دارم ولی غافل ازاین بودم که بهنام ازمدتهاپیش احساسش نسبت به من<br />
وقتی برگشتیم خونه غروب بود.آرش هنوزازسرکاربرنگشته بود ولی کوروش خونه  بود.ماندانامشغول درساش بود.بهنام هم بامن اومد داخل خونه چون میدونست اون  موقع کوروش خونه است.چون به درسهای فردام نرسیده بودم ازبهنام تشکرکردم  ورفتم بالا ولی بهنام تا موقع شام با کوروش توی هال پایین میگفتن ومیخندیدن  صدای خنده هردوتاشون تا بالا می اومدوقتی آرش اومد وخواستیم شام بخوریم  بهنام دیگه نموند ورفت خونه خودشون.خونشون روبه روی خونه مابود.اون شب  سرشام کوروش روبه آرش کرد وگفت:بهنام گفته ازفرداآنی روخودش میبره مدرسه  ومیاره دیگه نمیخواد اینقدرنگران باشی.ازخوشحالی جیغ کشیدم وگفتم:وای چه  باحال...آخ جون دوباره راحت شدم.آرش خندید وگفت:خوب خداروشکر.ازاون شب فصل  تازه ودوباره زندگیم شروع شد.دیدارهای هرروزه با بهنام...حداقل روزی  دوبار...مسیررفت وبرگشت مدرسه که دورهم بود باعث شده بودآرش همیشه نگران  باشه ولی حالاکه بهنام تقبل کرده بود من روببره وبیاره خیال هم آرش هم  کوروش راحت شده بود.ماندانا دبیرستانش به خونه نزدیک بود ولی من چون  هنرستان میرفتم مسیرش خیلی دوربودوبهنام باوجودی که خودش دانشجوبود ولی  وقتش روخیلی خوب تونست تنظیم کنه ومنم دیگه خیلی راحت شده بودم.همه چی داشت  برام رنگ وبوی تازه میگرفت اون تنهایی آزاردهنده رخت بسته ورفته بودهرجا  میخواستم برم...بهنام...هرکاری داشتم...بهنام...هرچی  میخواستم...بهنام...دیگه بهش عادت کرده بودم خودمم نمیتونستم بدون اون کاری  کنم...خودشم این روخوب فهمیده بود ولی هنوزلجبازی هام روداشتم اما تنها  کسی که بعد آرش میتونست درکمترین زمان ممکن من روقانع کنه تا دست  ازلجاجتهای بی موردم بردارم بهنام بود.دوسال دبیرستان مثل برق گذشت اون  سالی که پیش دانشگاهی رومیگذروندم یک کم تو یکی ازدرسهام مشکل پیداکرده  بودم که بازم بهنام به دادم رسید.روزی سه ساعت به طورفشرده اون درس روبامن  کارکردودست آخربهترین نمره کارنامه ام هم درهمون درس به چشم  خورد...بزرگترشده بودم وکمی سرکش ترازقبل!گاهی با بهنام بحثم میشداونم  سرمسائل جزئی مثلا رنگ کفشم یا رنگ مانتوم یاحتی جزئی ترازاینها مثلاکانال  تلویزیون ولی بیشتراین بهنام بود که حرفش روبا سیاست ومنطق به کرسی  مینشوند.نمیدونم چراوقتی باهاش بحثم میشد برام مثل کوروش وآرش میشد به  خاطراختلاف سنیم برخلاف میل باطنیم باکلی غرولند کوتاه می اومدم ولی دربعضی  مواردهم زیربارنمیرفتم.کنکوراون سال رودادم ودرتهران قبول شدم.بهنام حتی  بیشترازآرش وکوروش خوشحال شده بودوبه مناسبت قبولیم تو دانشگاه یه گردنبند  فیروزه خیلی قشنگ بهم هدیه کرد که به قول عمه مهین بابه گردن انداختن این  فیروزه ازچشم شوردیگرون دورباشم.دوهفته بعدتولدپسرعمومنوچهربود وچون بچه  های فامیل همه همسن وسال بودیم ترجیح دادیم با اجازه ازبزرگترها فقط ما  جوونهای فامیل بریم به ویلای عمومنوچهردرکرج که درجاده چالوس بود.اون شب  وقتی من وبهنام رسیدیم به باغ فهمیدیم فقط بچه های فامیل نیستن بلکه بچه ها  دوستهاشون روهم دعوت کردن وبه نوعی یه پارتی توپ(پیام پسرعمو منوچهر)راه  انداخته بود.به محض ورودمون به باغ متوجه شدم بهنام ازاین وضع اصلا خوشش  نیومده.ماشین رودرگوشه پارکینگ پارک کردوقتی رفتیم داخل ساختما ن بروبچه  های فامیل وبقیه کلی ذوق کردن منم که ذاتا ازمهمونی ورقص بدم نمی اومد کلی  کیف کردم تا خواستم برم وسط بهنام دستم روگرفت وخواست همراه خودش ببره پیش  کوروش ودوست دخترکوروش که کنار سالن نشسته بودن.اصلا ازاین کاربهنام خوشم  نیومد بنابراین محکم ایستادم ودستم روازدستش کشیدم بیرون.ایستادبرگشت  وباتعجب آمیخته به خشم نگاهم کردولی من درحالیکه بالجاجت وخیرگی نگاهش  میکردم عقب عقب رفتم وسط جمع بچه ها وهمراه اونها مشغول رقصیدن شدم...اون  شب خیلی بهم خوش گذشت شاید دوساعتی بودکه به همراه همه می رقصیدیم...آرش  نیومده بود.اون نوهءبزرگ فامیل بودواصولازیادقاطی مانمیشدولی کوروش  ومانداناهمیشه بودن.خیلی شلوغ بوداحساس میکردم دیگه بزرگ شدم وقبولیم  دردانشگاه زیادی ذوق زدم کرده بودحس میکردم هرکاری مجازم بکنم واون شب  میخواستم فقط خوش بگذرونم...پیام سالن روخیلی قشنگ با رقص نورنورپردازی  کرده بودوموقع رقص فقط رقص نورها روشن بودن تواوج خوشی بودم که یکدفعه حس  کردم یکی مچ دستم رومحکم گرفت وازوسط جمع کشید بیرون.سروصدازیاد بود وهیچکس  متوجه نشد این بهنام هستش که من روازجمع جدا کرد وبه حیاط برد.نم نم بارون  می اومد همه جا تاریک بودچون داخل خیلی گرم بود وقتی من روکشید بیرون  احساس لرزکردم.کتش رودرآوردوانداخت رودوشم ولی دیدم صورتش خیلی عصبیه.سردم  شده بود وکمی می لرزیدم گفتم:چته؟چرا مثل دیوونه ها من روکشیدی بیرون؟خیره  به چشمام نگاه کرد گفت:آنی!!!تاکی میخوای قاطی این آشغالها بلولی؟عصبی شدم  وگفتم:کرم خودتی من کرم نیستم که بلولم.برگشتم که برم داخل ساختمان بازوم  روگرفت ومحکم برگردوندم.گفتم:چه مرگته؟امشب چته؟همه دارن میرقصن خوب منم  میخوام برم برقصم...عصبی شده بود گفت:توغلط میکنی...هرچقدررقصیدی بسه  دیگه.بازوم روسعی داشتم ازدستش دربیارم گفتم:به توچه؟صداش کمی بلند شده  بودگفت:من دوست ندارم تو برقصی...اونهم قاطی اینها.گفتم:دستم روول کن به  جهنم که دوست نداری...نفهمیدم چطورولی به قدری سریع زدتوصورتم که برای  لحظاتی گیج شده بودم <br />
هاج وواج مونده بودم باورم نمیشد به این راحتی بهنام بهم سیلی زده باشه!به  شدت عصبی شده بودواین ازچهره اش معلوم بود.دستم روگرفت وبه طرف پارکینگ  برد.درب ماشینش روبازکردوتقریبا من روهل دادداخل ماشین وبعد درب ماشین  روچنان محکم بهم کوبیدکه فکرکردم الانه که شیشه کنارم خوردبشه ولی نشد.گریه  نمیکردم!!!هنوزتوشوک کشیده ای که خورده بودم قرارداشتم.بهنام برگشت داخل  ساختمان وبارونی من روبه همراه روسریم برداشت وسوارماشین شد.هنوزماشین  روروشن نکرده بودکه کوروش کنارشیشه سمت من رسیدوباانگشت چندضربه به شیشه  کوبیدوگفت:کجا؟!!!!نگاهی به بهنام کردم نمیدونستم چی باید بگم.بهنام عصبی  ازماشین پیاده شد وگفت:کوروش نوکرتم...اعصابم ریخته بهم مابرمیگردیم  تهران.کوروش دولاشدوبه من که حالاشیشه روپایین کشیده بودم نگاه  کردوگفت:توچته؟!!...توهم برمیگردی؟<br />
</font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum36.html">داستان، رمان و حکایت</category>
			<dc:creator>chakameh</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4607.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>عشق از نگاه شیمی</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4606.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 22:21:44 GMT</pubDate>
			<description>عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div style="text-align: right;">عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد. بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو و ژولیت نمی انجامید.</div><div style="text-align: center;"><img style="max-width: 500px; cursor: pointer;" onclick="window.open(this.src)" border="0" alt="Click here to enlarge" src="http://www.asemoni.com/img/chemistry-of-love.jpg" border="0" alt="" /></div><div style="text-align: right;"><font color="#FF0000"><b>- فنیل اتیل آمین ( مولکول عشق )</b></font>البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن ( estrogen ) و تستوسترون ( testosterone ) در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین ( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و میتواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند. این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند<a href="http://www.asemoni.com/" target="_blank">.</a><font color="#FF0000"><b>- نور اپی نفرین ( عامل تمرکز روی معشوق )</b></font>ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیر ند روابطشان را مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتایان ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از موادی که همراه PEA آزاد میشود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده ( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط او را انتخاب خواهد کرد.<font color="#FF0000"><b>- دوپامین ( آتش افروز عشق و عامل شیفتگی )</b></font>جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که میتواند موجب این واکنش ها درما شوند. یعنی دارو را مصرف میکنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما داشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف میتوان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمند تر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در ازمون مواد شیمیی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.آنچه در باره عشق می دانیم هنوز عمدتا خارج از کنترل ماست. برای مثال شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عاشق شدن است، کششی اجتناب ناپذیر به سوی معشوق. این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می شود. با کمک فنیل اتیل آمین ( که سرعت جران تبادل اطلاعات میان سلولها را افزایش می دهد )، دوپامین ( که ما را برافروخته می سازد و باعث میشود در نتیجه گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم ) و نور اپی نفرین ( که موجب تولید ادرنالین می شود )، کاری می کند که جهان به کام ما باشد، چشم هایمان آکنده از برق عشق شود و قلبمان تندتر بتپد. پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است. در واقع آنچه شیفتگی می نامیم تمام آن کارهایی است که این سه ماده شیمیایی با ما می کنند. احساس می کنیم سرشار از انرژی هستیم، روی ابرها سیر می کنیم و میتوانیم بدون خستگی ساعت ها حرف بزنیم.به گفته فیشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. او می گوید « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می کند و … مردان آسان تر از زنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سرتونین ( cerotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سرتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری – عملی دیده می شود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق در باره معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.<font color="#FF0000"><b>- سرتونین ( در افراد عاشق کم می شود تا ایراد های معشوق را نبینید ! )</b></font>دوپامین به نوبه خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد. اکسی توسین نیاز به در آغوش گرفتن را در عشاق بوجود می آورد و سبب می شود که تماس نزدیک با جفت افزایش یابد. به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرونیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانیی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.<font color="#FF0000"><b>- اکسی توسین ( هورمون آغوش برای تحکیم پیوند )</b></font>به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتوانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید.نحوه انتقال سرتونین از پیامبر های عصبی به سلول هدف در محل سیناپس ( در افراد عاشق با ترشح دوپامین این مسیر دچار اختلال می شود تا فرد عاشق، عیوب معشوقش را نبیند ! )در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یک گونه تک همسر( monogamus ) به شمار نمی آید؛ ما در میان آن ۳ درصد از گونه هایی که تک همسراند جایی نداریم. گونه هایی که تا آخر با همسرشان می مانند معمولا دارای مقدار زیادی از یک ماده شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین (  vasopressin ) هستند که در اصطلاح هورمون تک همسری نامیده می شود. در آزمایش هایی که در آنها این هورمون به مردان تزریق شده تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده است. جدا کردن مردان پیش از آمیزش نشان داد که پیش از آمیزش نسبت به تمام زنان بی تفاوت بودند. در حالی که ۲۴ ساعت پس از آن ورق بر می گردد و حسادت های شوهرانه نیز آغاز می شود.<font color="#FF0000"><b>- وازوپروسین ( هورمون تک همسری برای تعهد در عشق )</b></font>به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضد ادارای است، با تشکیل رابطه تک همسری بلند مدت در ارتباط است. دکتر فیشر معتقد است که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنند. شاید به همین دلیل باشد که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شود.دانشمندان می گویند که پس از دوره معینی که بین یک سال و نیم تا چهار سال طول می کشد، بدن فرد به محرک های عشقی عادت می کند. پس از ایجا مقاومت در برابر مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گراید و تبدیل به چیزی می شود که هلن فیشر در کتاب « آناتومی عشق » دلبستگی می نامد. در این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین ( Endorphin ) می کند. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین هستند تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستند تا محرک. فیشر می گوید: « برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساکت می کنند و به تدریج می کشند.» از این رو آنچه گاهی « اضطراب جدایی » نامیده می شود در عمل ممکن است نوعی کنار گذاشتن مخدر باشد<a href="http://www.asemoni.com/" target="_blank">.</a>نرخ طلاق در سالهای چهارم ازدواج به اوج خود می رسد. در این زمان شالوده هایی شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزد. شاید نام فیلم کلاسیک مریلین مونرو، « خارش هفت ساله » را باید « خارش چهارساله » می گذاشتند. ناگهان ایرداهای همسرتان را می بینید. تعجب میکنید که چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نکرده است؛ موضوع فقط این است که اکنون می توانید اورا بی پرده ببینید نه از پشت شیشه رنگی هورمون ها. در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.در پایان باید گفت که حتی دانشمندان سرسخت نیز می پذیرند که شیمی همه چیز نیست. فرهنگ، شرایط، شخصیت و دها متغییر دیگر کمک می کنند تصمیم بگیریم به چه کسی توجه کنیم و در چه زمانی بی تفاوت بمانیم. پس تلاش نکنید که احساس عاشقانه را در زیر زمین آزمایشگاه شیمی خلق کنید، بلکه تمام تلاشتان را بکنید تا از فرصتی که زندگی به شما می دهد به بهترین شکل استفاده کنید.<font color="#888888">- منبع : پزشکده</font></div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum82.html">دانستنی ها</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4606.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>چند راه علمی برای کاهش وزن بدون رژیم</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4605.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 22:15:35 GMT</pubDate>
			<description>شاید شنیدن نام رژیم شما را هم عصبی کند و گرسنگی، غذا نخوردن و ضعف را به یادتان...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div style="text-align: right;">شاید شنیدن نام رژیم شما را هم عصبی کند و گرسنگی، غذا نخوردن و ضعف را به یادتان بیاورد.۱- زمان غذا خوردن خود را تا ۲۰ دقیقه افزایش دهید . وقتی تند تند غذا می‌خورید بدنتان نمی‌تواند سیگنال‌های مربوط به سیر شدن را دریافت کند که این خود منجر به پرخوری می‌شود<a href="http://www.asemoni.com/" target="_blank">.</a>۲- یک ساعت بیشتر بخوابید . با این روش هم اشتهای شما کم می‌شود هم گرسنگی کمتری احساس می‌کنید……۳- سبزی‌جات بیشتری بخورید. با خوردن سبزی‌جات هم کالری کمتری دریافت کرده‌اید و هم سوخت و ساز بدنتان را افزایش داده‌اید . به سالادتان هم به جای سس‌های چرب بهتر است آب‌لیمو اضافه کنید.۴- سوپ بخورید . اضافه کردن سوپ به برنامه غذایی این مزیت را دارد که شما معده‌تان را با غذایی که کالری کمتری دارد پر می‌کنید . سوپ سبزی‌جات هم مواد غذایی لازم را به بدنتان می‌رساند هم کالری کمتری دارد . اما مواظب باشید در دام سوپ‌های خامه‌ای و آماده به مصرف نیفتید‌.۵- غلات سبوس دار مصرف کنید . مصرف غلات کامل مثل جو ، جو دو سر ، گندم ، برنج نیز تاثیر زیادی در کاهش وزن دارند و کلسترول را هم کاهش می‌دهند.۶- لباس‌های قدیمی مورد علاقه به خود را در جایی که هر روز می‌بینید بگذارید تا تصور کنید که وقتی لاغر شدید باز هم می‌توانید از آنها استفاده کنید.۷- به جای پیتزای گوشت ، پیتزای سبزی‌جات بخورید و سعی کنید از روغن زیتون برای آماده سازی مواد آن استفاده کنید.۸- قند مصرفی روزانه را کاهش دهید: به جای خوردن هر روز نوشابه از شربت حاوی لیمو استفاده کنید لازم است بدانید هر لیوان نوشابه حاوی ۱۰ قاشق شکر است.۹- برای کاهش کالری مایعاتی که می‌خورید، از لیوان‌های کشیده و بلند به جای لیوان‌های تپل و کوتاه استفاده کنید‌.۱۰- خوردن چای سبز یک استراتژی خوب برای از دست دادن وزن است و سوخت و ساز بدن را افزایش می‌دهد.۱۱- یوگا : زنانی که یوگا انجام می‌دهند تمایل بیشتری به لاغر بودن دارند . محققان دریافته‌اند که احساس آرامش به افراد کمک می‌کند تا احساس سیری در زمان مناسب را از طریق بدنشان دریافت کنند<a href="http://www.asemoni.com/" target="_blank">.</a>۱۲- خوردن غذاهای خانگی حداقل ۵ روز در هفته باعث می‌شود هم از نحوه پخت و پز آن اطمینان داشته باشید و هم بتوانید از سبزی‌جات بیشتری استفاده کنید.۱۳- هنگام خوردن مکث کنید :لازم نیست در یک چشم به هم زدن بشقابتان را خالی کنید . باید کمی در حین غذا خوردن مکث کنید.۱۴- جویدن آدامس نعنای قوی:جویدن آدامس هنگامی که شما تمایل به خوردن یک میان وعده دارید می‌تواند شما را از خوردن مواد پر کالری نجات دهد.۱۵- ظرف غذای خود را کوچک کنید :کوچکتر کردن ظرف غذای خود به کاهش ۱۰۰ تا ۲۰۰ کالری در هر وعده کمک می‌کند.۱۶- قانون ۲۰،۸۰: این قانون به شما یاد می دهد که ۸۰ درصد حجم معده خود را پر کنید و ۲۰ درصد را خالی بگذارید.این بدان معناست که نباید گنجایش معده خود را تکمیل کنید.۱۷- اگر مجبور شدید در رستوران غذا بخورید نکات زیر را تحت نظر بگیرید:۱- با یک دوست غذای خود را تقسیم کنید.۲- بشقاب کوچک انتخاب کنید.۳- نیمی از غذای خود را همراه خود به خانه ببرید.۴- ابتدا بشقاب سبزی‌جات را بخورید<a href="http://www.asemoni.com/" target="_blank">.</a>۱۸- سس قرمز کمتری روی ماکارانی خود بریزید و توجه کنید یک وعده ماکارانی شامل یک فنجان یا اندازه یک توپ تنیس است.۱۹- به کاهش وزن به صورت سالیانه هم فکر کنید.۲۰- اگر می‌توانید در هر روز ۱۰۰ کالری بیشتر بسوزانید.۲۱- یک مایل یا ۲۰ دقیقه پیاده‌روی کنید.۲۲- ۳۰ دقیقه خانه‌داری کنید.۲۳- علف‌ها و گل‌های باغچه را ۲۰ دقیقه هرس کنید.۲۴- روزهایی که کالری کمتری دریافت کرده‌اید برای خود یک جشن کوچک بگیرید یا یک جایزه بخرید.</div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum125.html">متفرقه پزشکی</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4605.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ممنوعیت های ازدواج</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4604.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 22:11:16 GMT</pubDate>
			<description>» *ممنوعیت های ازدواج (http://www.asemoni.com/human/marriage/marriage-ban.php)* 
تصویر:...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><b><font color="maroon">»</font> <b><a href="http://www.asemoni.com/human/marriage/marriage-ban.php" target="_blank">ممنوعیت های ازدواج</a></b></b><br /><br /><div style="text-align: center;"><br />
<img style="max-width: 500px; cursor: pointer;" onclick="window.open(this.src)" border="0" alt="Click here to enlarge" src="http://www.asemoni.com/img/marriage-ban.jpg" border="0" alt="" /></div><div style="text-align: right;">- به قصد اصلاح، درمان و یا هدایت با کسی ازدواج نکنید! و فراموش نکنید ازدواج درمانگاه نیست! کاملا واقع بینانه ، تصمیم بگیرید.- از سر ترحم ، کمک و دستگیری با کسی ازدواج نکنید!- از سر طمع، تفاخر و پُز دادن و مشهور شدن، با کسی ازدواج نکنید!</div>- برای انتقام از دیگری، تسویه حساب، حالگیری و یا رقابت و کِنف کردن دیگری با کسی ازدواج نکنید! (متاسفانه زمینه بروز این جنس رفتارهای کودکانه کم نیست.)<br />
- از سر عجز، فرار و یا با تئوری «از این ستون تا اون ستون فرجی است» ازدواج نکنید! (بلکه ابتدا با تدبیر و اعتماد به نفس مشکلتان را برطرف کنید و بعد روی ازدواج فکر کنید.)<br />
- در امر ازدواج استخاره نکنید! و خوب است به خانواده مقابل هم در ابتدا این را تذکر بدهید. استخاره نباید جای فکر و مشورت و مسئولیت پذیری افراد را بگیرد. برای کارها از خدا خیر درخواست کنید و اگر کسی زیاد شک می کند بهتر است به مشاور مراجعه کند.در مقوله ازدواج به عنوان مهم ترین انتخاب باید با ملاک و معیار روشن یعنی شناخت و آشنایی، تدبیر و پختگی و مهمتر از همه، شناخت تکنیک های لازم انجام شود.<br />
- برای تکمیل تیم یا گروه عروس ها یا دامادهای فامیل با کسی ازدواج نکنید! (این به فلانی و فلانی میاد، هم تیپ و…)<br />
- قبل از انتخاب همسر، خودخواه باشید. (بعد از ازدواج فداکار<a href="http://www.asemoni.com/" target="_blank">)</a><br />
- قبل از انتخاب همسر، نسبت به همسر آینده، بد بین و سخت گیر باشید. (بعد از ازدواج خوش بین و آسان گیر)<br />
- از ازدواج با افراد خرافاتی و دارای عقاید عجیب غریب خودداری کنید.<br />
- معمولا علاقمندی های یک طرفه ی دختر خانم ها، بی ثمر است و از عوامل اساسی و موثر در کاهش تدریجی شانس ازدواج آنان به شمار می رود.<br />
- به علاقمندی های پسرهای زیر ۲۰ سال اعتماد نکنید.<br />
- پسرها عجله نکنند و قبل از فراهم شدن مقدمات ازدواج، شغل و سربازی (و نه ثروت! که ثروت اصلی اعتماد به نفس و توکل است)، به ازدواج فکر نکنند و برای انتخاب همسر هیچ اقدامی نکنند.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum117.html">ازدواج</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4604.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>خوراک ماهی فوری</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4603.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 21:45:12 GMT</pubDate>
			<description>وقتی آدم عجله داره و خیلی هم گرسنه است، معمولاً یه غذاهایی می پزه که اتفاقاً خیلی...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div style="margin-right:40px">وقتی آدم عجله داره و خیلی هم گرسنه است، معمولاً یه غذاهایی می پزه که اتفاقاً خیلی می چسبه و خوشمزه میشه علاوه بر اینکه زود آماده میشه! هر کسی هر بار یه ابتکاری به خرج میده که این به محتویات یخچال و حس اون روز آدم برمیگرده.<br />
اینم یه پیشنهاد واسه یه روزی که ماهی رو فوری آدم بخواد درست کنه.<br />
<br />
<font color="#660000">مواد لازم برای دونفر:</font><br />
فیله ماهی ____٢ عدد (حدود ۴٠٠ گرم)<br />
پودر کاری ___ ١ قاشق غذاخوری<br />
شوید خشک ____ ١ قاشق غذاخوری<br />
گرام ماسالا _____ نصف قاشق غذاخوری<br />
پودر تخم گشنیز ___ ١ قاشق چایخوری<br />
سبزیجات پخته ___ به دلخواه(من پوره سیب زمینی و هویج و گوجه فرنگی استفاده کردم)<br />
روغن گیاهی ____مقداری<br />
کره ___ ٢ قاشق غذاخوری (آب کرده)<br />
<font color="#003366">طرزتهیه:<div style="text-align: center;">[IMG]file:///C:/Users/DORSA/Desktop/Mis%20mehrnoosh/%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%A7%DA%A9%20%D9%85%D8%A7%D9%8  7%DB%8C%20%D9%81%D9%88%D8%B1%DB%8C_files/mahi_fori_022.jpg[/IMG]</div></font><br />
فیله ماهی رو اندازه گوشت خورشتی خرد می کنیم ( ماهی ما گونه ماهی با گوشت سفید رنگ بود که من اسمش رو یادم رفت ولی از همین ماهی هایی که هلندی ها زیاد می خورند بود). بعد توی یه کاسه یه کوچولو روغن و کاری و گرام ماسالا و شوید و همه ادویه ها رو می ریزیم. و مخلوط می کنیم، ماهی رو تویش می غلطانیم. حدود ١۵ دقیقه میگذاریم توی یخچال بمونه. دراین فاصله برای کنار ماهی چیزی آماده می کنیم. من هویج پخته و پوره سیب زمینی آماده کردم. می تونید با پاستا، نودل، برنج یا سبزی جات دیگه یا ترکیبی از اینها یه چیزی واسه کنارش بذارید. کره رو توی ماهی تابه داغ می کنیم، ماهی ها رو تویش می ریزیم و چند دقیقه تفت می دهیم. و سرو می کنیم.</div></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum16.html">ماهی و غذاهای دریایی</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4603.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>کوفته قلقلی ایتالیایی</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4602.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 21:17:27 GMT</pubDate>
			<description>*مواد را به صورت توپ های ۱ تا ۲ اینچی شکل دهید. برای اینکه راحت بتوانید قلقلی ها را...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><span style="font-family: Tahoma"><b>مواد را به صورت توپ های ۱ تا ۲ اینچی شکل دهید. برای اینکه راحت بتوانید قلقلی ها را از ظرف جدا کنید آنها را...</b></span><br />
<b><span style="font-family: Tahoma">مواد لازم:<br />
</span></b><br />
<span style="font-family: Tahoma">گوشت چرخ کرده گوساله= نیم کیلو</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">تخم مرغ = ۲ عدد</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">خرده نان باگت= مقداری</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">شیر = نصف پیمانه</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">ادویه به دلخواه ( پودر سیر، پیاز، ریحان و …)</span><br />
<br />
<b><span style="font-family: Tahoma">طرز تهیه:<br />
</span></b><br />
<span style="font-family: Tahoma">تمام مواد را با هم مخلوط کنید.</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">و با دست ورز دهید.</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">مواد را به صورت توپ های ۱ تا ۲ اینچی شکل دهید. برای اینکه راحت بتوانید قلقلی ها را از ظرف جدا کنید آنها را روی یک فویل آلومینیومی بچینید و حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه با حرارت ۳۵۰ درجه فارنهایت داخل فر بگذارید.</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">خب حالا به کمک یک قاشق یا چنگال یکی از آنها را چک کنید که مغز پخت شده باشد</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">این قلقلی ها را می توانید به صورت تکی یا کنار پلوهای مخلوط مثل استانبولی سرو کنید.</span><br />
<span style="font-family: Tahoma">و یا اینکه فریز کنید تا بعدا بتوانید از آن استفاده نمائید.<br />
<br />
<br />
<br />
<font size="5"><br />
<br />
</font></span></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum20.html">دلمه و کوفته ها</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4602.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>چاره جویی برای کوتاهی قد</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4601.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 21:09:30 GMT</pubDate>
			<description>كوتاهی قد، علت شایعی برای مراجعه كودكان و نوجوانان به متخصصان غدد است، ولی هر فردی...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>كوتاهی قد، علت شایعی برای مراجعه كودكان و نوجوانان به متخصصان غدد است، ولی هر فردی كه با شكایت از كوتاهی قد مراجعه می ‌كند، واقعا قد كوتاه نیست. مهم تر اینکه افزایش قد با روش‌هایی مانند استفاده از صندل‌ها یا كفش‌های مخصوص كه تبلیغ می‌ شود یا امواج لیزری و... امكان‌پذیر نیست. این روش‌ها غیرعلمی و بدون تأثیر هستند.<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: arial"><font color="#000080">فرمول محاسبه تقریبی قد:</font></span><br />
<br />
ژنتیك نقش مهمی در تعیین قد نهایی هر فرد دارد. بر اساس تحقیقات جمعی، فرمول زیر برای محاسبه تقریبی قد نهایی در هر فرد پیشنهاد شده است:<br />
<br />
<br />
<br />
5/6- تقسیم بر 2 (قد پدر + قد مادر) = قد دختران<br />
<br />
5/6+ تقسیم بر 2 (قد پدر + قد مادر) = قد پسران<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: arial"><font color="#2f4f4f">تشخیص علت کوتاهی قد:</font></span><br />
<br />
پس از تشخیص قطعی علت كوتاهی قد، باید درمان متناسب با علت کوتاهی قد شروع شود؛ برای مثال، در كوتاهی قد ژنتیكی درمان با هورمون رشد مؤثر نیست.<br />
<br />
كمبود هورمون رشد، تنها بر اساس آزمایش‌های هورمونی مشخص نمی شود و حتما سرعت رشد در دوران كودكی نیز باید بررسی شود، یعنی اگر در دوران كودكی، سرعت رشد قدی خوب بود، بر اساس یك آزمایش هورمونی نمی ‌توان كمبود هورمون رشد را تشخیص داد و درمان را شروع كرد. علت باید معلوم شود و قد كودک به طور دقیق بر اساس منحنی‌های استاندارد رشد سنجیده شود.<br />
<br />
<br />
<br />
با یك رادیوگرافی ساده از استخوان‌های مچ دست(به طور معمول دست چپ)، سن استخوانی تعیین ‌شود که در واقع نشان‌دهنده سن بیولوژیک واقعی كودک است.<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: arial"><font color="#8b4513">علل كوتاهی قد:</font></span><br />
<br />
علل کوتاهی قد شامل موارد زیر است:<br />
<br />
<br />
<br />
* کوتاهی قد ژنتیكی: که در این نوع کوتاهی قد، سرعت رشد كودک در سال طبیعی است و سن استخوانی نسبت به سن تقویمی عقب نیست.<br />
* تأخیر سرشتی در رشد: کودکانی که از سن دو سالگی، كوتاهی قد دارند و سرعت رشد آنها در سال تقریبا طبیعی است، ولی سن استخوانی آنها عقب تر است. بلوغ در این کودکان با تأخیر است، ولی در نهایت، بیشتر این كودكان به حد ژنتیكی قد خود می‌ رسند.<br />
<br />
<br />
<br />
* بیماری هایی مانند: سوء‌تغذیه، كمبود ویتامین d و کمبود كلسیم كه موجب نرمی استخوان می ‌شود، بیماری سلیاك(عدم تحمل گلوتن موجود در گندم)، كم‌خونی‌ها، بیماری‌های التهابی دستگاه گوارش ، بیماری‌های كلیوی مزمن، نارسایی قلبی، بیماری‌های مزمن ریوی یا كبدی و كم‌كاری تیروئید از عوامل موثر در کوتاهی قد هستند.<br />
<br />
<br />
<br />
* مصرف برخی داروها مانند داروهای كورتونی نیز می ‌تواند موجب اختلال در رشد شود.<br />
<br />
* اختلالات رشد داخل رحمی نیز از علل دیگر كوتاهی قد كودكان هستند.<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: arial"><font color="#ff0000">مراحل افزایش قد:<br />
</font></span><br />
یادمان باشد همه ما در سه مرحله رشد می ‌کنیم:<br />
<br />
1- در دو سال اول زندگی 30 تا 35 سانتی‌متر افزایش قد داریم. این رشد سریع قد با افزایش سن كاهش می‌ یابد.<br />
<br />
2- از دو سالگی به بعد کودكان هر سال 5 تا 7 سانتی‌متر قد می ‌كشند. البته در نزدیكی سنین بلوغ سرعت رشد كمتر خواهد ‌شد.<br />
<br />
3- سرانجام در دوره بلوغ یك جهش رشد قدی وجود دارد كه به طور متوسط در پسران 25 تا 30 سانتی‌متر و دختران 20 تا 25 سانتی‌متراست. حداكثر جهش رشد قدی در دختران پیش از شروع عادت ماهیانه و در پسران در مراحل انتهایی‌تر بلوغ است.<br />
<br />
به‌ طور معمول در سنین 15 تا 17 سالگی در دختران و 16 تا 18 سالگی در پسران، صفحات رشد(صفحات غضروفی استخوان) بسته می ‌شوند و امكان افزایش قد، پس از آن وجود نخواهد داشت.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum53.html">تازه های علمی</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4601.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>معراج پیامبر اسلام</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4600.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:56:58 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[[TR] 
[TD] [/TD] 
[TD="width:...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div class="cms_table"><table width="100%" class="cms_table"><tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td"></TD>
<TD width="16" class="cms_table_td">[IMG]file:///C:/Users/DORSA/Desktop/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20%D9%85%D8%B9%D8%B  1%D8%A7%D8%AC%20%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%  B1%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_files/im_7b.gif[/IMG]</TD>
</tr>
<tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td"><div class="cms_table"><table width="100%" class="cms_table"><tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td"><div class="cms_table"><table width="100%" class="cms_table"><tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td"><div class="cms_table"><table width="100%" class="cms_table"><tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td"></TD>
</tr>
<tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td">حقیقت معراج پیامبر، جز سیر او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا به «سدرةالمنتهی» چیزی نیست از بررسی آیات می توان این حقایق را به دست آورد: <br />
1- اندازه مسافت این سیر ملکوتی<br />
2- زمان این سیر و مقدار آن <br />
3- چه چیزهایی را در این سیر ملکوتی مشاهده کرد؟ <br />
استخراج پاسخ این مسائل در گرو نقل متون و ترجمه آیات است. <br />
<br />
نخستین آیه سوره اسراء، مربوط به معراج رسول گرامی صلی الله علیه و آله است. <br />
«<b>سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر</b>؛ منزه است خدایی که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطراف آن را برکت داده ایم، برد، تا آیات خود را نشان او بدهیم؛ به درستی که فقط او شنوا و بینا است.» <br />
<br />
و در سوره نجم قسمتی از آیه های 18-5 مربوط به این سیر معنوی و الهی و قسمت دیگر به حادثه نزول وحی در آغاز بعثت است. <br />
«<b>علمه شدید القوی* ذو مرة فاستوی* و هو بالافق الاعلی* ثم دنا فتدلی* فکان قاب قوسین أو أدنی* فاوحی الی عبده ما أوحی* ما کذب الفؤاد ما رای* أفتمارونه علی ما یری* و لقد رآه نزلة اخری* عند سدرةالمنتهی* عندها جنة المأوی* اذ یغشی السدرة مایغشی* ما زاغ البصر و ما طغی* لقد رای من آیات ربه الکبری</b>» <br />
موجود نیرومندی (فرشته وحی) او را تعلیم داده است این معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحی) در افق بالا، قد برافراشت، و برای او نمایان گردید، سپس نزدیک شد و در میان زمین و آسمان آویزان گردید و به قدری نزدیک شد که به اندازه دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر بود این معلم به بنده خدا آنچه باید وحی کند، وحی کرد، ولی آنچه را دید دل آن را تکذیب نکرد. آیا با او در آنچه که دیده است (جبرئیل) به مجادله برمی خیزید؟ یکبار دیگر او را نیز دیده است نزد «سدرةالمنتهی»، نزد آن است جنة المأوی (بهشتی که جایگاه متقیان است)، هنگامی که سدره را پوشاند، دیده منحرف گردید و (از قوانین رؤیت) طغیان نکرد او بعضی از آیات خدا را دید. <br />
آیات یاد شده که در دو فراز نقل شد، اشاره به دو حادثه است و قدر مشترک هر دو این است که پیامبر در هر دو جبرئیل را مشاهده نمود. <br />
<br />
فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحی است که در آن حادثه، جبرئیل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزدیک شد که فاصله میان آن دو به اندازه فاصله دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحی، آنچه را که بنا بود به پیامبر وحی کند، وحی نمود. <br />
<br />
فراز دوم از این آیات مربوط به معراج و رؤیت فرشته وحی در این سیر روحانی می باشد او این فرشته را نزد «سدرةالمنتهی» دیده، نه تنها فرشته را دیده، بلکه آیات بزرگ پروردگار خود را نیز دیده، چنانکه می فرماید: «<b>لقد رأی من آیات ربه الکبری</b>» این بخش از آیات مربوط به سیر او در کره خاکی نیست، بلکه به گواه اینکه جبرئیل را کنار سدرةالمنتهی دید، و در نزد سدره، جنةالمأوی قرار دارد، طبعاً این آیات در جهان خارج از کره زمین می باشد. <br />
<br />
بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله در سیر خود دو بار آیات خدا را دیده است: <br />
در سیر خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی، چنانکه در آیه سوره اسراء فرمود: «<b>لنریه من آیاتنا</b>». <br />
در سیر خود از مسجدالاقصی تا سدرةالمنتهی، و در این سیر آیات بزرگ خدا را دیده است. <br />
جالب توجه اینکه قرآن آیاتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر مسجدالحرام تا مسجدالاقصی دیده، با لفظ &quot; کبری&quot; توصیف نمی کند در حالی که آیاتی را که پیامبر در ادامه آن سیر مشاهده کرده، آیات کبری معرفی می کند و این خود گواه بر آن است که ظرف این آیات مختلف بوده است، آیات نخست در این کره، و آیات دوم در جهان خارج از این کره خاکی بوده است. <br />
<br />
البته در این آیات گواهی بر این که سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و این دو سیر، یک جا و در یک زمان انجام گرفته اند، نیست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولی اگر معراج جسمانی و روحانی آن حضرت بیش از یک بار تحقق نپذیرفته باشد، طبعاً باید سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و مجموعاً در یک شب انجام گرفته باشد. <br />
<br />
با توجه به این توضیحات می توان پرسشها را از خود آیات استخراج نمود و چنین است: <br />
الف: مسافت این سیر آفاقی از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا تا سدرةالمنتهی که جنةالمأوی در نزدیکی آن قرار دارد، بوده است. <br />
ب: زمان این سیر به گواه لفظ «اسری» که در سیر شبانه به کار می رود، شب بوده ولی چه مقدار از شب را اشغال کرده است، آیات درباره آن ساکت است. <br />
ج: او در سیر، آیات باعظمت خدا را مشاهده کرد آن هم نه همه آیات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنریه من آیاتنا» بخشی از آیات خدا را مشاهده نمود. <br />
<br />
لفظ «اسری» هرچند بازگوکننده زمان این سیر آفاقی است، و اینکه همگی در شب انجام گرفته است، ولی لفظ «لیلاً» به عنوان تأکید آمده، تا هر نوع شک و ابهام را در زمان آن بزداید و در سخنان عرب این نوع تأکید فراوان است چنانکه می گوید: <br />
«<b>سری لیلی و بت کئیبا</b>؛ شب من سپری شد و به حالت غم و اندوه شب را پایان رسانیدم.» <br />
<br />
برخی از نویسندگان غربی به پیروی از برخی مفسران که در سیره ی رسول خدا رقم زده اند در تفسیر و ارجاع ضمایر آیات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤیت خدا است در حالی که محور بحث در هر دو فراز، جبرئیل امین می باشد و منشأ آن بی دقتی در آیات و پیروی از تفاسیر سطحی است و ما برای رفع این اشتباه بار دیگر به توضیح بخشی از این آیات می پردازیم: <br />
«<b>علمه شدید القوی</b>؛ این معلم دارای عقل و خرد است و در آسمان (به هنگام نزول وحی) قد، برافراشت.» <br />
«<b>و هو بالافق الاعلی</b>؛ در حالی که آن معلم در افق بالا قرار داشت.» <br />
«<b>ثم دنی فتدلی</b>؛ آن معلم پیامبر نزدیک شد و در آسمان آویزان گردید.» <br />
«<b>فکان قاب قوسین أو أدنی</b>؛ آن معلم به اندازه ای نزدیک شد که فاصله او با پیامبر به اندازه دو کمان یا کمتر از آن بود.» <br />
«<b>فاوحی الی عبده ما اوحی</b>؛ آن معلم به بنده خدا (پیامبر) وحی کرد آنچه را که وحی کرد.» <br />
<br />
همانطور که ملاحظه می فرمایید جز دو ضمیر (علمه، عبده) که اولی به پیامبر، و دومی به خدا برمی گردد، مرجع تمام ضمایر، « معلم نیرومند » پیامبر است که او را آموزش داد و وحی را آورد و احتمال دارد ضمایر خصوص این جمله به خدا برگردد یعنی خدا به بنده خود وحی کرد آنچه را که وحی کرد . <br />
<br />
«جان دیون پورت» پس از بیان مسائلی جمله «دنی فتدلی» را چنین معنی می کند: بالاخره اجازه تقرب به حضور یافت و تا جایی رفت که به اندازه دو کمان تا عرش خدا بیشتر فاصله نداشت. <br />
باید برای این نویسنده دو نکته را تذکر داد: <br />
اولا: آیات سوره نجم از دو بخش تشکیل شده و آیه مورد نظر او مربوط به آغاز نزول وحی است نه معراج، و آیات مربوط به معراج از آیه « و لقد رآه نزلة اخری» آغاز می گردد. <br />
ثانیا: ضمیر «دنی فتدلی» به فرشته وحی برمی گردد نه پیامبر اکرم و مقصود این است که جبرئیل به پیامبر نزدیک شد و در برابر دیدگان او در آسمان قد برافراشت. (1) <br />
<br />
قرآن معجزه ی معراج را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت می کند، و از آن دفاع می نماید با وجود این چگونه مسیحیان و مقلدان آنان می نویسند &quot;مسلمانان از پیامبر معجزاتی نقل می کنند، اما انسان از مرور در قرآن به شگفت می افتد که از معجزه در آن خبری نیست&quot;. <br />
آنان این آیات را چگونه تفسیر می کنند؟ <br />
روایات و احادیث اسلامی درباره معراج آن قدر فراوان است که هرگز نمی توان گفت این احادیث و اخبار همگی مجعول و موضوع می باشد. <br />
<br />
شگفتی از کسی است که درباره حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خبر واحدی که طبری نقل کرده است استناد می جوید و افسانه غرانیق را گواه بر روح سازش پیامبر می گیرد و یا گفتگوی پیامبر و خدیجه را با ورقه نشانه عدم یقین او می داند اما این احادیث را که همان طبری و غیره به صورت متواتر نقل کرده اند، نادیده می گیرد و به عقیده خویش بر همه قلم سرخ می کشد. <br />
<br />
این نوع نویسندگان پیشداوران متعصبی هستند که قبلاً مدعا را ساخته سپس به دنبال دلیل آن می روند و لذا در موردی که با عقیده آنان سازگار است به یک خبر نیز اکتفا می کنند ولی در موضوع دیگر که خلاف آن را اندیشیده اند برای صدها خبر و حدیث ارزشی قائل نمی شوند. (2) <br /></TD>
</tr>
</table></div></TD>
</tr>
<tr valign="top" class="cms_table_tr"><TD class="cms_table_td"></TD>
</tr>
</table></div></TD>
</tr>
</table></div></TD>
</tr>
</table></div>
</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum132.html">احادیث و روایات</category>
			<dc:creator>رز زرد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4600.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>شاه جنگهای تاریخ ایران</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4599.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:52:38 GMT</pubDate>
			<description>کوروش که در سال 546 ق . م تنها لقب پادشاه پارس را بر خود داشت ، در سال 549 ق . م با نام شاه...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="4">کوروش که در سال 546 ق . م تنها لقب پادشاه پارس را بر خود داشت ، در سال 549 ق . م با نام شاه انشان در الواح ظاهر شد و پس از پيروزي بر ماد در سال 550 ق . م لقب شاه پارس را برگزيد . لقب جديد کوروش ، در آغاز کارش ، براي او از جانب نبونيد پادشاه بابل تهديدي ايجاد نمي کرد ولي کرزوس ، پادشاه ليدي که پس از آليات به قدرت رسيده بود ، به سرعت بر فتوحاتش در شرق مي افزود و صلحي را که در زمان آليات ميان ليديه و ماد منعقد شده بود ، زير پا گذاشته بود . سقوط ماد به عنوان متحد پيشين ليدي ، بهانه ي خوبي براي حمله ي کرزوس به ايران بود . اما گسترش قدرت و نفوذ پارسيان ، بيش از هر چيز ليديه را براي دفع خطر احتمالي ايران ، به جنگ با کوروش برمي انگيخت . به اين ترتيب کرزوس مشغول گردآوري سپاه براي حمله به کوروش شد . وي کارگزاري را با مبالغ هنگفتي روانه ي آسياي صغير کرد تا سربازان يوناني آن مناطق را به خدمت بگيرد ، اما او نزد کوروش گريخت و وي را از خطري که تهديدش مي کرد آگاه ساخت . به اين ترتيب کوروش از يکسو و کرزوس از سوي ديگر با سپاهيان خود براي جنگ آماده شدند .<br />
<br />
يونانيان قصه پرداز ، درباره ي اين جنگ افسانه هاي زيادي خلق کرده اند . مطابق گزارش مورخان يوناني ، کرزوس پيش از جنگ با کوروش از پيشگوي معبد دِلفي در يونان ، راهنمايي خواست * ـ * ـ بر پايه ي همين داستانها او نمايندگان خود را نزد يکصد کاهن در معابد مختلف فرستاد تا آنها را بيازمايد و سپس پيشگوي معبد دلفي را که در آزمون شاه موفق شده بود ، برگزيد ـ * ـ . پيشگو در پاسخ به فرستاده ي کرزوس گفت که اگر پادشاه وارد جنگ شود ، سرزميني را نابود خواهد کرد . کرزوس اين گفته را به فال نيک گرفت و به معناي غلبه بر سرزمين پارس پنداشت . وي بار ديگر از پيشگوي معبد دلفي استخاره خواست و او گفت که هر گاه قاطري بر مادها حاکم شود ، روزگار سختي بر اهالي ليديه پيش خواهد آمد . اين بار هم کرزوس پيشگويي کاهن معبد دلفي را به نفع خود تفسير کرد و با خود تصور کرد که هرگز قاطري نمي تواند بر مردم ماد غلبه کند ، در نتيجه ، حاصل نبرد با کوروش را به فال نيک گرفت .<br />
<br />
کوروش با گذشتن از دجله ، سپاه خود را به سوي شمال بين النهرين پيش برد . براي فاتح جوان ، جنگ در چنين ميدان بزرگي آن هم با ملتي نوپا ، کار دشواري بود . پيش از آنکه برخوردي بين دو سپاه رخ دهد کوروش به پادشاه ليديه پيشنهاد صلح داد و قول داد اگر کرزوس از وي اطاعت کند ، او هم پادشاهي وي را بر ليديه تأييد کند . کرزوس اين پيشنهاد را رد کرد و در نخستين جنگ بر سپاه کوروش پيروز شد . پس از اين پيروزي بين دو طرف پيمان ترک مخاصمه به مدت سه ماه بسته شد . نبرد ديگري در پِتريه ، ميان دو پادشاه رخ داد که بدون حاصل بود و در پي آن ، کرزوس به سرعت به سمت سارد عقب نشيني کرد و بيشتر سپاهش را هم مرخص کرد ، به اين اميد که با فرا رسيدن فصل سرما و زمستان ، کوروش از ادامه ي نبرد منصرف شود و به ايران بازگردد . بر خلاف پيش بيني کرزوس ، کوروش به سرعت بسوي سارد حرکت کرد . کرزوس هم با عجله سپاهي فراهم کرد و به مقابله با کوروش پرداخت ، اما اسبان ساردي از بوي شتران پارسي رَم کردند و سواران خود را سرنگون نمودند ، زيرا آنهان براي نخستين بار با سواره نظامي از شتران روبرو مي شدند . به اين ترتيت کرزوس در اين نبرد شکست خورد و به داخل شهر عقب نشيني کرد . کوروش هم خود را به سارد رساند و پشت حصارهاي بلند و محکم شهر ، مستقر شد . اهالي سارد با اطمينان به استحکام موانع شهر و نيز با توجه به آذوقه ي موجود در انبارها ، به انتظار آمدن زمستان و بازگشت پارسيان نشسته بودند .<br />
<br />
فتح سارد از زبان مورخان يوناني ، با داستان سرايي همراه است ؛ از آنجايي که ديوارهاي شهر سارد بلند و دست نيافتني بود ، کوروش براي نخستين کسي که بتواند به داخل شهر راه يابد جايزه تعيين کرد . محاصره طولاني شد و کسي نتوانست از ديوارها عبور کند ، در حالي که لشکريان پارسي پس از 14 روز محاصره ي بي نتيجه ، خسته و نااميد شده بودند ، اتفاق ساده اي همه چيز را دگرگون کرد . روزي کلاه يکي از نگهبانان قلعه از سرش به بيرون قلعه افتاد . سرباز براي برداشتن کلاه خود ، از مسيري که سربازان پارسي آن را نديده بودند و تقريباً مخفي بود ، پايين آمد و کلاهش را برداشت و به سادگي به بالاي ديوار بازگشت . چند سرباز پارسي که پنهاني شاهد اين قضايا بودند از همان راه وارد قلعه شدند و دروازه ها را به روي سپاه کوروش باز کردند . به اين ترتيب پارسيان وارد سارد شدند و به راحتي بر کرزوس غلبه کردند . نمي توان با قطعيت اين داستان را تأييد يا رد کرد ، ولي در اينکه شهر سارد توسط کوروش و سپاهش فتح شد ، ترديدي نيست . درباره ي سرنوشت کرزوس هم داستانهايي نقل شده که اغلب افسانه است . طبق گزارش يونانيان ، پس از فتح سارد ، فاتح پارسي ، کرزوس را به همراه 14 نفر از درباريان بر انبوهي از هيزم قرار داد تا در آتش بسوزاند . در اين هنگام ، کرزوس فرياد زد و نام سولون ! را به زبان آورد . کوروش کنجکاو شد و از مترجمان خواست که سخنان کرزوس را برايش بازگو کنند . کرزوس شرح ديدار خود با سولون ، حکيم يوناني را نقل کرد . او در ديدار با اين حکيم ، پس از نشان دادن قدرت و شوکت خود به او ، از وي درباره ي خوشبخت ترين انساني که تا کنون ديده بود سؤال کرد و او هم ابتدا از چند يوناني گمنام که زندگي معمولي و مرگ راحتي داشتند نام برد و سپس خوشبختي انسانها را در چگونه زيستن و چگونه مردن آنها دانست * ـ * ـ داستان ديدار کرزوس با سولون ، بدون شک بي اساس است . زيرا کرزوس در سال 560 ق . م بر تخت نشست حال آنکه سفر سولون به ليديه مربوط به سالهاي 593 تا 583 ق . م است ـ * ـ . در اين هنگام شعله هاي آتش زبانه کشيده بود و با اينکه کوروش فرمان داد آتش را خاموش کنند ، ديگر دير شده بود . در اين هنگام ناگهان باران سيل آسايي از آسمان باريدن گرفت و شعله هاي آتش را خاموش کرد . به اعتقاد يونانيان ، کرزوس از آپولون ، خداي باران ، ياري خواست و هدايايي را که در گذشته به پيشگاه او فرستاده بود ياد آور شد ، او هم باراني شديد فرو فرستاد تا کرزوس را نجات دهد . پس از آن هم ، کوروش زندگي شاهانه اي براي کرزوس فراهم کرد و او را در زمره ي مشاوران خود پذيرفت . بخش آخر اين گزارش که گواهي بر برخورد نيکوي کوروش با کرزوس است ، تنها بخشي است که همه ي راويان و الواح تاريخي يکسان نقل کرده اند . قسمت نخست گزارش که شرح آتش زدن کرزوس را نقل ميکند ، بدون شک بي اساس است زيرا کوروش به گواهي منابع تاريخي ، با همه ي دشمنان و مغلوبان به نيکي رفتار مي کرده است . همچنين آتش نزد ايرانيان بسيار مقدس بوده و هرگز زنده يا مرده ي هيچ انساني را در آن نمي افکندند . اما ممکن است اين گزارش ناشي از رفتار کرزوس باشد ؛ همانگونه که پادشاه آشور پس از شکست ماد و بابل خود را در آتش سوزاند تا اسير دشمن نشود ، ممکن است کرزوس هم به تصميم خود در آتش رفته باشد تا بميرد و اسير نشود ، ولي کوروش به موقع رسيد و مطابق رفتار هميشگي اش او را از کام مرگ نجات داد .<br />
<br />
با شکست کرزوس و فتح ليديه ، براي نخستين بار در تاريخ ، ايرانيان و يونانيان با يکديگر همسايه شدند . اين اتفاق ، سرآغاز حوادث و جنگهاي بسياري شد که تا قرنها ادامه يافت .<br />
<br />
اقوام يوناني و ديگر مردمان جزاير آسياي صغير که تا پيش از اين خراجگزار يا متحد ليديه بودند ، پس از شکست کرزوس ، به کوروش پيشنهاد صلح دادند ، کوروش که پيش از جنگ با ليديه اين پيشنهاد را داده بود و با پاسخ منفي آنها مواجه شده بود ، اينبار پيشنهاد آنها را رد کرد . به روايت هرودوت ، در پاسخ به فرستاده آنها داستان زير را نقل کرد :<br />
<br />
« ني زني به دريا نزديک شد و ديد که ماهيهاي زيبا در آب<br />
<br />
شنا مي کنند ، پيش خود گفت اگر من ني بزنم اين ماهيها به<br />
<br />
خشکي خواهند آمد . بعد نشست و هر چه ني زد ، ماهيها به<br />
<br />
ساحل نيامدند . پس توري برداشت و به دريا افکند و ماهيان<br />
<br />
بسياري به دام افتادند . هنگامي که ماهيها در تور بالا و پائين<br />
<br />
مي پريدند ، ني زن به آنها گفت : حالا بيهوده مي رقصيد ،<br />
<br />
بايد آنوقت که من ني ميزدم مي رقصيديد » .<br />
<br />
مردمان اين مناطق ، پس از نااميدي از کوروش ، به سراغ اسپارتيان رفتند و از آنان در مقابل کوروش ياري خواستند . اسپارت هم نماينده اي به سارد فرستاد و براي کوروش پيغام گذاشت که اگر مستعمران يوناني را بيازارد ، اسپارت تحمل نخواهد کرد . کوروش پاسخ قاطعي براي آنها فرستاد و آنها را از دخالت در امور جزاير اين منطقه بر حذر داشت .<br />
<br />
تلاشهاي کوروش در مرزهاي غربي ايران ، و نبردهايي که به فرماندهي هارپاگ در آسياي صغير رخ داد ، سبب شد که تا سال 545 ق . م تقريباً تمام اين مناطق مطيع کوروش شد .</font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum39.html">تاریخ ایران</category>
			<dc:creator>آتوسا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4599.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>سكه و ضرب سكه در عصر اشكانی</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4598.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:50:51 GMT</pubDate>
			<description>اشكانیان سكه‌ی زرین ضرب نمی‌كردند، مگر احتملاً به صورت مدال‌واره‌های تشریفاتی....</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>اشكانیان سكه‌ی زرین ضرب نمی‌كردند، مگر احتملاً به صورت مدال‌واره‌های تشریفاتی. مهم‌ترین سكه‌ی آنان، «دراخم» (drachma) سیمین بود، برپایه‌ی استاندارد آتیك و وزنی حدود چهار گرم كه عملاً در سرتاسر دوره‌ی پارتی بدون تغییر ماند. در عصر اشكانی، سكه‌های «چهار دراخمی» (tetradrachm) نیز ضرب می‌شد، هرچند با گذشت زمان، بسیار كم‌بها و پست گردید و جز آن، اغلب كم‌تر از 16 گرم وزن داشت. <br />
واحدهای پولی كوچك‌تر، نسبتاً كم‌یاب بودند. از آن جا كه ضرب رسمی سكه‌ی طلا وجود نداشت، نسبت پولی ثابتی میان سكه‌های طلا و نقره موجود نبود، هرچند در بازار نسبت ارزش آن دو، مابین 1:15 و 1:13 نوسان داشت. نسبت دادوستد میان سكه‌های سیمین و مسین، همانند بود. ضراب‌خانه‌های اصلی اشكانی در همدان و سلوكیه‌ی واقع در كنار دجله قرار داشت، هرچند ضراب‌خانه‌های دیگری نیز به طور پراكنده، دایر و فعال بودند. نبشته‌های روی سكه‌ها (سجع) معمولاً به زبان یونانی بودند و برای زمانی نسبتاً دراز، اشكانیان نظام تاریخ‌گذاری سلوكی را دنبال می‌كردند. بر سكه‌های اشكانی، نام ضراب‌خانه‌ها گنجانده نمی‌شد، با وجود این، سكه‌های بسیاری، حامل طغراها و سرسكه‌هایی هستند كه ممكن است با اداره‌ی ضراب‌خانه‌ی داخلی یا مأموران ویژه ارتباط داشته‌اند. <br />
<br />
مهرداد یكم (حدود 38-171 پ.م.) برای نخستین بار بر روی سكه‌های‌اش [+] عنوان «دوستار یونان» (philellenos) را به لقب سنتی «شاه بزرگ» (basileos megalou) افزود، رسم و رویه‌ای كه جانشینان مستقیم وی، به اشكالی مختلف از آن پی‌روی كردند. سكه‌های ضرب شده در نجد ایران و خوارزم، باكتریا (بلخ)، و سغد، دارای سجعی افزوده به زبان آرامی بودند. پس از «اُرُد» دوم (حدود 39-58 پ.م.) سجع‌های یونانی روی سكه‌ها، خشك و نامفهوم می‌شود. در زمان بلاش یكم (حدود 80-51 م.) شكلی كهن از خط پارتی، در آغاز فقط به گونه‌ای مختصر، برای نوشتن نام‌ها و عنوان‌های شاهان، معمول شد. <br />
<br />
در دوره‌ی اشكانی، استان‌ها و شهرها دوباره مجاز به ضرب سكه شدند. برای استفاده‌ی محلی، سكه‌های مسین وبرنزی، در اصل برپایه‌ی chalkos دو گرمی یونانی، رایج بود. این سكه‌ها نیز كم‌بها و پست شدند و تا زمان چیرگی ساسانیان در 224 م.، آن‌ها غالباً حاوی كم‌تر از یك گرم فلز بودند. *</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum39.html">تاریخ ایران</category>
			<dc:creator>آتوسا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4598.html</guid>
		</item>
		<item>
			<title>فرمان داریوش بزرگ برای مردم مصر</title>
			<link>http://www.zaneirooni.com/thread4597.html</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:49:57 GMT</pubDate>
			<description>نياكان ما نقش بي*همتا و با ارزشي در پايه*گذاري تمدن جهان داشته*اند و صدها سال در...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font color="black">نياكان ما نقش بي*همتا و با ارزشي در پايه*گذاري تمدن جهان داشته*اند و صدها سال در شمار پيشتازان دانش و فرهنگ بوده*اند. آن*چه در پي مي*آيد، يكي از كارهايي است كه داريوش هخامنشي هنگامي كه مصر را به سرزمين*هاي خود افزوده*بود، براي مردم آن*جا انجام داده*است. اين متن به نقل از مجله رنگين*كمان در سال 1348 است. </font><br />
<br />
<font color="black">در موزه واتيكان لوحي مشاهده مي*شود كه توسط «آدريان» امپراطور روم قديم از مصر به روم آورده*شده و به موزه واتيكان هديه شده*است. اين لوح توسط يكي از كاهنان قديمي معابد مصري نوشته شده*است. </font><br />
<br />
<font color="black">متن لوح از اين قرار است:</font><br />
<font color="black">داريوش شاه شاهان و شاه مصر سفلا در عصر خود و در موقعي كه من در دربارش به سر مي*بردم، به من امر كرد كه به پايتخت مصر برو و ضمن جمع*آوري وسايل پزشكي، شرايط آموختن حرفه پزشكي را براي مصريان فراهم ساز.</font><br />
<br />
<font color="black">من به مصر رفتم و چنان كردم كه شاه شاهان مي*خواست و چنان انجام*دادم كه شاه شاهان به من فرمان داده*بود. من وسايل لازم پزشكي و كتاب براي ايجاد چنين دانشگاهي فراهم كردم و من موفق شدم كه جوانان مصري را تحت تعليم و مراقبت و دانش*اندوزي استادان با تجربه قرار دهم.</font><br />
<br />
<font color="black">چه شاه شاهان به خوبي از ارزش دانش پزشكي آگاه بود و آرزو داشت با ايجاد چنين دانشگاهي جان بيماران مصري را نجات دهد.</font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.zaneirooni.com/forum39.html">تاریخ ایران</category>
			<dc:creator>آتوسا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.zaneirooni.com/thread4597.html</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>

